پرهامپرهام، تا این لحظه 6 سال و 4 ماه و 3 روز سن دارد

پرهام گمپ گل مامان و بابا

بهار 96

  خدای مهربونم شکرکه شوق مادر بودن را دروجودم نهادی ومرالایق دانستی تا نگهبان زیباترین فرشته تودراین دنیای خاکی گردم.توراباتموم وجود می ستایم که برمن ارزش نهادی تا لحظه های بسیار ناب را تجربه کنم.فرزندم، آرام جانم ،نور دیدگانم چندی است که عظمت توپروردگارم را هر لحظه برایم معنا میکند ومن بیشتر از همیشه به تومی اندیشم وبرخودمی بالم که بنده توام           ...
30 خرداد 1396

پرهام کربلایی میشود

عزیز کوچولوی کربلایی من 19فروردین ساعت 6عصر به همراه باباجون از طرف شلمچه به نجف حرکت کردیم سه روز در نجف و سه روز در کربلا و یه روز هم در سامرا و کاظمین سپری کردیم و 28 فروردین ساعت 4 صبح به شیراز بر گشتیم واقعا که عمر سفر کوتاه هست و مثل خواب و رویا گذشت       یا علی در باورم نمیگنجد که شب ولادتت من رو سیاه طلبیدی مثل خواب و رویا بود دیدن ضریح گل بارونت میلادت مبارک ای مشگل گشای عالم     مارا به جرم عاشقی دیوانه خواندند عشق علی در سینه را افسانه خواندند عشقم کشیده دیوانه باشم  بر شمع رخسار علی پروانه باشم ...
30 فروردين 1396

عید1396

سال 1396 خروس   ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها ای تدبیر کننده روز و شب ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر حال پرهام منو همیشه به بهترین حال دگرگون کن سال نو مبارک دو وجبی مامان   هفت سین امسالمون     سبزه های هنر دست مامانی   چهارشنبه سوری   سیزده به در الهی مامان دورت بگرده که خیلی بهت خوش گذشت و تا تونستی آب بازی و گل بازی کردی   پرهامم بهار ثانیه به ثانیه می آید واینجا کسی هست که به اندازه شکوفه های بهاری برایت آرزوهای خوب دارد ...
14 فروردين 1396

تولد مامان ریحانه

  پرهام باورم نمیشه سال دیگه شمع30سالگی روی کیکم هست، چه زود گذشت نمیدونم الان  که داری این پست میخونی من چند سال دارم و یا در کنارت هستم یانه مهم اینه که این چند سالی که با تو وبابا محسن بودم با هیچ چیز عوض نمیکنم و بهترین روزای عمرم کنار شما سپری کردم  خوشحالم     یه تولد و یه سوپرایزه دیگه از طرف بابا محسن خونه ی  مامان بابای عزیزم واااااای تازه سید عصر یخبندان هم در تولدم شرکت داشت با دیدن کیکم خیلی خیلیییی شگفت زده شدم آخه من عاشق سید هستم   ...
3 بهمن 1395

تولد 4 سالگی

تولد و شب یلدات مبااااارک شازده کوچولوی 4ساله ی من     عزیز مامان شیرین عسلم سه سال برات تولد مفصل گرفتیم . امسال هم من و بابا تصمیم گرفتیم که یه تولد متفاوت برات بگیریم و حسابی سوپرایزت کنیم گل پسر ما عاشق دریا و هواپیما هست بنابراین تصمیم گرفتیم با تور هواپیما به کیش بریم تا شب یلدا و تولدگل پسری لب دریا باشیم   فرودگاه هستی گل پسرم دقیقه یه بار میپرسیدی چرا هواپیمامون نمیاد کلی دلت آب شده بود و کلافه خخخخ از بس که کم طاقتی قربونت برم زمانی هم که هواپیما سوار شدی میگفتی چرا نمیرسیم به دریا  29 آذر به کیش اومدیم و منتظر بودی ...
5 دی 1395

یگانه کوچولو

    زیباترین گل هستی خوشتل پسرم عزیز دلم ۲۲شهریور ۹۵ یگانه کوچولو زمینی شد این خانوم کوچول موچولو نوه خاله جون نسرین خانوم بابایی هست مامانش خاله نوشین و باباش حسین آقا و خواهر گلش یاسمن جونم هست انشاالله که قدمش پر خیر و برکت باشه واسه مامان و باباش       عسیس مامان جنابعالی همیشه از کلاه به سر گذاشتن و عکس گرفتن فراری هستی ولی وقتی خونه خاله نوشین بهت گفتم بیا عکس بگیر کلاه به سر دویدی اومدی عکس گرفتی خخخخ الهی قربون پسر خوشگلم برم که خیلی کلاه بهش میاد البته همه چی به صورت نازت میاد شیرین عسلم       ...
27 شهريور 1395

رنگ اتاق کیمیا

    پرهام هنرمندم عزیز دلم یه روز من و کیمیا تصمیم گرفتیم که با غلطک اتاقش رنگ کنیم خودم قبلا تجربش داشتم  آخه وقتی توی شکمم هفت ماه داشتی با بابایی اتاق خوابت و رنگ زدیم اما پسر نازم تجربه رنگ زدن نداشت و حسابی برات جالب بود پسر خوشگلم     حسابی رنگ بازی کردی گل پسر شیطونم     اینم نمایی از رنگ آمیزی اتاق خودت       ...
15 شهريور 1395

حس ناب مادر بودن

    پرهامم    می‌بوسمت......می‌خندی   می‌خندی........ زندگی جاری می‌شود   به چشمانم که خیره می‌شوی.......معصومیت مرا تا آسمانها می‌برد   گریه که می‌کنی ..........قلبم تکه تکه می‌شود   باز‌، عاشقانه می‌بوسمت............چه شیرین می‌خندی    می‌خوابی اما ...... دلم برایت تنگ می‌شود . .  . باز هم واژه کم می‌آورم برای توصیفت   عجیب احساسی است...... ا...
2 شهريور 1395

ژیمناستیک

گل زندگی من و بابایی اینم دومین عکس 3/4 زندگیت   الهی من دور چشمات بگردم شیرین عسلم   اینم شماره و آدرس عکاسیت گل من         اولین جلسه ژیمناستیک   فسقل مامان زمانی که خواستیم ژیمناستیک ثبت نامت کنیم گفتن پنج سال به بالا ثبت نام میکنن   وچون من و بابایی خیلی مشتاق بودیم قرار شدیک جلسه امتحانی روزهای زوج ساعت شش تا هفت بری ببینیم نظر مربیت چیه جلسه اول وقتی آقای فروغی دیدنت گفتن که فقط برای ارتباط اجتماعیش خوبه که سر کلاس باشه وگرنه هنوز ژیمناستیک زوده برای پرهام  شش تا هفت سر کلاس بودی من و بابایی پشت در منتظرت بودیم ...
1 شهريور 1395